« عنوان نمي خواهد | صفحه اصلی | خدا دوخاني 3 »

تولد مهر

آمده است و در را مي زند.چقدر انتظار اين مهر را كشيدم.مهري كه قرار است باز تويش متولد شوم ، بعد 25 سال.شادي هاي غريب كودكانه اي دارم.انگار كودك دلم شهربازي اش را پيدا كرده است و بستني به دست مي خندد.يادتان هست؟پشمك هايي كه ميتنيدند درو ني ها و تمام ذوقمان اين بود كه دستمان بگيريمش و توي شهربازي بدويم و اگر بازيها فرصتي گذاشتند كمي هم بخوريمش.حالا من پشمك به دست توي زندگي مي دوم و شادم كه قرار است دوباره متولد شوم.توي مهر دوست داشتني خودم.اتاق رحم ديگريست كه هر روز خط زدم اعداد را تا به اين مهر دوست داشتني برسم.شايد ديگر دختر عمه كوچكم دلش براي خنده هايم تنگ نشود.اين يك ماه به اندازه چندين سال خنديده ام.حالا كه ايستاده اينجا نه اينكه از پيرتر شدن يكساله شادم نه!!شادم كه خدا دوباره مرا به زندگي پرتاب كرده است.اينبار با اميدي شيرين.دلم مي خواهد روبروي دريا بايستم و فرياد بكشم "آقاي خدا دوستت دارم ....به اندازه ي تمام نشانه هايي كه برايم فرستادي"

پ.ن.1:بي خيال آنفولانزاي نوع A ، بگذار تا آخر دنيا ببوسمت.
پ.ن.2:مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
پ.ن.3:كاش مي شد يك پست نام تو را بنويسم .....كه اول نامت اول عشق است.
پ.ن.4:هنوز درست توي روز تولدم نيفتاده ايم سيل تبريكات روان شده است ....ممنونم رفقا ...آسمان دلتان آبي آبي آبي
پ.ن.5:اين سطور را توي برگه هاي "نخستين جشنواره دانشجويان وبلاگ نويس ايران" مي نويسم .چه نوستالژي شيريني ، دلم براي خيلي ها تنگ شده است.
پ.ن.6:درست ديشب فهميدم، بعد از 25 سال ....تقصير ماست يا تو كه حرف نمي زني؟؟ادامه والفجر 10 - كردستان - دو روز بعد از تولد مصطفي ......بگذار دستانت را ببوسم .....اوايل كارم اينجا بود كه مراجعه كننده اي تا اسمم را شنيد نام تو را برد .....وقتي فهميد پسرت هستم بويم مي كشيد .....گفت تو كشيدي اش عقب ....3 كيلومتر زير تير مستقيم .....وقتي كه پرسيدم باز هم نگفتي ......نمي خواهي اين روزه سكوت را بشكني مرد؟
پ.ن.7:دعا كنيد اين شادي تمام نشود كه هيچ ، همين روزها چند برابر شود.

نظرات (3)

ari:

بغضم از خوندن این سطور هدیه خوشحالیت....ببخشید که کادوییامم شبیه خودم به آدمیزاد نرفته!!!....خوشحالم که خوشحالی اخوی.....ما رو هم دعا کن.

بازم تولدت مبارك مجتباي پشمك بدست شاده شاد... ايشالا كه شاديت مستدام باشه ...
و "ع" اول عشق است.. آنجا كه نام كوچك او آغاز مي شود :دي

سلام مجتبی عزیز
اگه بهم سربزنی، از پس سالها فاصله بین آخرین ارتباطمون، من رو یادت میاد.
"وصیت نامه" نوشتم و خوشحال میشم بهم سر بزنی.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در September 27, 2009 7:10 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ عنوان نمي خواهد بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ خدا دوخاني 3 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.