« July 2009 | صفحه اصلی | September 2009 »

August 2009 آرشیو

August 6, 2009

متي ترانا ....

گفته بودند از هر راهي بروي جمعه ها عصر محال است دلتنگي پيدايت نكند ....گفته بودي هر جايي گرهي ديدي محال است يادت سر نخورد سمت نور .......گفته بودند هر كسي كه باشي مال است نداني انتظار چه دردي دارد!مدياني؟؟گفته ها را گفتند .....ناز نفسشان.
اميد توي همان شكلات ارزان آب نباتي با طعم كاكائوست كه پيرزن توي دست هام مي گذارد و مي گويد هميشه منتظر بماني پسرم!اميد توي همان سكه هائيست كه سالهاست پشت مسجد صفي به چاه مي اندازند......اميد توي همان نامه هائيست كه هر روز به آدرس آسمان پست مي شود/ميان نوشت:وزير ارتباطات دو روز پيش مي گفت :پست،صنعت زيان ده كشور است ......توي دلم گفتم:عوض گله ندارد آقاي وزير .....وقتي نامه هايمان را به مقصد نمي رسانيد همين مي شود ديگر!/و اگر انتظار نبود گمان نمي كنم اميد معنايي پيدا مي كرد!
حالا شب ها كه مي خوابم، گره هايم را روي كاغذي مي نويسم .....شايد صبح دستي آن ها را خط زده باشد ....مي دانم ...كسي هست ....كسي هست همين حوالي.....كسي كه مثل هيچكس نيست ........اين جاده ها همه پاي پياده سمت تو مي دوند .....تا آدمي هست....اميد هست .....تا اميد هست ....انتظار هست .....تو كه هستي آدمي هست.
پ.ن.1:يابن الحسن روحي فداك .....متي ترانا و نراك
پ.ن.2:گفتي مي روي امامزاده صالح.پرسيدي اين وقت شب چرا آنلايني؟خودت چه فكر مي كني؟؟من آن موقع آنلاين شدم.تو قصد زيارت كرده بودي.گفتي توي ليست هستي.مثل سه دفعه پيش.....به اسمت كه مي رسم دو بار امن يجيب مي خوانم.نه! نه مهربان!نه كار تو بود نه كار من ......نه من به اراده خود آنلاين شدم ....نه تو به اراده خود سلام كردي .....دستي در كار بود .....باور كن .....من به نشانه ها ايمان دارم.
پ.ن.3:تسبيح عقيق لاي انگشت هام .....تو خوب معني اش را مي داني!
پ.ن.4:باورت نمي شود!حتي تصورش برايت سخت است.وقتي به ساده ترين صورت ممكن توهين مي كنند و تو لبخند مي زني!اشتباه نكن!نمي خواهم صبرم را به رخ بكشم!خواستم اينجا بنويسم كه براي همه دعا مي كنم!حتي براي آنها كه دانسته و نادانسته توهينم كردند!فحشم دادند و .....نوشتم كه ثبت شود در تاريخ :"ايوب نيستم اما ياد گرفته ام ببخشم تا بخشيده شوم."
پ.ن.5:دلم براي گابريل تنگ شده!

August 14, 2009

ساعت خدا

انجیرهای رسیده
زیر باران های مرداد
گس می شوند!
چوپان فصل ها را گم کرده بود!
یلدا
پشم گوسفندان را می چید!
حتما
ساعت شماطه داره خدا خوابیده بود!
تیر تا دی می کشید
بهمن تا اردی بهشت!
هیچ وقت نفهمیدم
چرا دخانیات
پنج ماه سال را سیگاری کرد!
حواسم باشد
این شعر را به فتیله نرسیده
خاموش کنم!
و برای خدا
ساعت اتوماتیک سویسی بخرم
شاید یادش بیاید
زمان خوشبختی ما رسیده است!

August 20, 2009

استخر

حس كسي را دارم كه وسط استخري با عمق پانزده متر دست و پا مي زند ....استخري كه كرانه ندارد ...هيچ جاي دستي .....هيچ دستي هم سمتش دراز نمي شود .....خستگي يكي از صفات انسانيست!

August 26, 2009

هوا داري

هوايت را نگه مي دارم
با اين ريه تنگ
لازمم مي شود!

پ.ن.1:اين پست به دستور تو ارسال گرديده و حاوي هر گونه ارزش عاطفي است!
پ.ن.2:سحري را انتظار مي كشم كه از لبان تو لقمه بگيرم و روزه اي را كه با نگاه تو افطار كنم.
پ.ن.3:نفسم را در سينه حبس مي كنم ، آنگاه كه هواي تو دميد نفس مي كشم!

August 31, 2009

....

يادم باشد
بعد از سحري حرفهات
مسواك نزنم
طعم اين شادي بايد تا ابد زير دندان هام بماند

درباره August 2009

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به شاسوسا شبیه تاریک من در August 2009 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی July 2009 می باشد.

آرشیو بعدی September 2009 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.