« May 2009 | صفحه اصلی | July 2009 »

June 2009 آرشیو

June 2, 2009

گريز

از شانه هاي صنوبر كوچه بالا مي روم
مي خواهم از زمين بگريزم
آسمان يقه ام را مي چسبد!
نگاهت را توي حلقومم مي ريزد!
انگاري غير از من و زمين آوارگان بسيار داري!

June 18, 2009

سحابي اسكيمو

+ آدم ها با ترس به دنيا مي آيند!با ترس بزرگ مي شوند!با ترس زندگي مي كنند و با ترس مي ميرند!ترس هميشگي من ترس نداشتن است يا شايد ترس از دست دادن!شايد فراگيرترين ترس موجود در آدمها!آدمها حريصند در همه چيز !ثروت،قدرت و عشق!از نداشتن ثروت مي ترسند و هراس از دست دادنش برايشان كشنده تر از ترس نداشتنتش است!قدرت را مي پرستند و هراس نداشتنش كابوسي ناتمام برايشان!من اما هميشه از نداشتن عشق مي ترسم.زندگاني بي عشق تنها زنده ماني ست!قديم ترها نوشته بودم وقتي چيزي را در آغوش مي كشي ترس از دست دادنش بدجور آزارت مي دهد.ترس بعضي ها ترس مرا بيشتر كرده!مي بينيد ما چقدر به هم شبيهيم؟؟؟همه ترسوهاي بزرگي هستيم.فقط جنس ترس مان متفاوت است.ترس نداشتن قدرت بعضي ها ، ترس از دست دادن عشق ما را دو صد چندان كرده است و اين بزرگترين گناه آدمي ست!!!عشق را پس بدهيد لطفا!

+"-سحابي اسكيمو خيلي ديدن داره ، قشنگترين قبرستونيه كه تو عمرم ديدم!
-قبرستون؟؟!
-آره ، سحابي هم محل تولد ، هم محل مرگ ستاره هاست ، همه شون بر مي گردن به همونجايي كه متولد شدند!
-مُو نمي دونستُم ستاره ها هم مي ميرن!
-همه شون مي ميرن.خيلي از ستاره هايي كه ما الان مي بينيم شايد ميليون ها سال پيش مردن.ولي ما به خاطر مسافتي كه باهاشون داريم ، هنوز داريم اونارو مي بينيم.
-يعني اينقدر دورن؟؟!!
-خيلي دور.....خيلي نزديك.وقتي با دنياي خودمون مقايسه كنيم خيلي دورن.اما اگه با كهكشاناي ديگه مقايسه كنيم تازه مي فهميم چقدر به ما نزديكند و ما خبر نداريم *"
مي گويم مواظب باش عاشق ستاره مرده نشوي!همين!

*.ديالوگي از فيلم خيلي دور .....خيلي نزديك

June 25, 2009

آرزو ها

نمي گويم سخنم ....حتي انگشتاني كه اين سطور را تايپ مي كنند بغض كرده اند .سخت است حرف زدن و نوشتن برايم .كاش بودي ....بودي و از چشمانم حرف هايم را مي خواندي .....تو كه خوب نگاهم را مي شناسي نه؟؟ مي داني چه مي خواهم بگويم؟؟؟چه سواليست؟؟مگر مي شود نداني ....اصلا همه مي دانند .....هر كسي كه مرا مي شناسد مي داند ....تو اما تك تك لغاتم را مي شناسي ....مي داني حرفم را با چه لغتي مي زنم .....زبان چشمهايم را خوب مي شناسي....هواي گريه اي را دارم كه چنديست راه گلو را بسته و حالا خودش را در تك تك جوارح بدنم منتشر مي كند!نگاهم كن!من ابر باران زايي هستم كه تنها تلنگري براي باريدن مي خواهم!فكرش را بكن ...دو دقيقه پيش صداي محزوني پشت تلفن بود :"مهندس جان ....حرم نبوي هستم ....زنگ زدم بگم جلو چشاميد!" ....خدايا باز هم نشانه مي فرستي؟؟چه كار من داشت كارفرماي دو سال پيش؟؟گوشم را نكش خدا....دلم را كه كشيدي!گوشم را نكش....آمدم بنويسم شب آرزوهاست دعا كنيد .....خدايا نشانم دادي آنقدر انسان هاي پاك را هديه ام كرده اي كه نگفته يادم مي كنند و دعايم .....چه جاي زياده گويي.....بهتر كه بگويم همه را دعا مي كنم ....حتي آنهاييكه زخم مي زنند به عمق زندگي!تو اما چشمانم را به ياد داشته باش .....تسبيح دانه اناري عقيقم را ....همان كه لنگه اش را داري....دعاي اين سال يك دعاي دو نفره است .....و چشمانم به دستهاي رو به آسمان همه ....

درباره June 2009

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به شاسوسا شبیه تاریک من در June 2009 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی May 2009 می باشد.

آرشیو بعدی July 2009 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.