« November 2008 | صفحه اصلی | January 2009 »

December 2008 آرشیو

December 1, 2008

ولیعصر با کفش پاره

ولی عصر (عج) کمرم را بزند

                                    اگر دروغ بگویم!

 

زندگی را

توی زنبیلی حصیری می کشید

                                         پیرزن!

 

و مادرم

هشت صبح هر روز

زنده بودنم را آزمایش می کرد

                                       با تلفن!

 

و چه روزگار خوبی دارند

رقاصه های رستوران های ولیعصر

که هر روز

توی فر های ویترینی

                          می چرخند و می چرخند و می چرخند!

 

ولیعصر

کفش پاره ای پوشیده!

شلوار وصله کرده ای به پا دارد!

پیراهنی با مارک ترک!

و کراواتی که ایتالیایی اصل است!

تازگی ها موهایش را هم فشن می کند!

 

ولیعصر

خاموش نمی شود!

تنها نمی شود!

تنها نمی گذاردتان!

و همیشه در دسترس است!

بهتر از همراه اول!

 

 

ولی عصر (عج) کمرم را بزند

                                    اگر دروغ بگویم!

 

برای من اما

ولیعصر تنها یعنی تو!

تمام درختان ولیعصر

شهادت خواهند داد :

                           "چند بار شانه به شانه ی هم رشت تا دمشق را پیاده گز کردیم!"

December 5, 2008

این نوشته عنوان ندارد

 

پیش .نوشت :این نوشته به سفارش دوستی سال گذشته روی کاغذ آمد ....نمی دانم چرا تصمیم گرفتم این سطور اینجا باشد ......اما حالا که اینجاست تقدیم می شود به فرشته ای با چشمان قهوه ای....

قرمز رنگ آبرو داریست.این را می دانستی؟؟نمی دانستی؟؟؟چطور نمی دانستی؟! ...نگو صورت قرمزم را نمی دیدی وقتی از هُرم عشق در خود گُر گرفته بود!خجالت؟؟!!نه...خجالت نبود،بر فرض هم که بود!توفیری نمی کرد،خجالت هم عین آبرو داریست!اصلا گیریم خجالت بود!!گل سرخ که دیگر خجالتی نبود،بود؟! نبود دیگر!داغ بود اما خجالتی نبود!داغ بود از هُرم عشق!!!قبول آن دسته گل آخری که برایت فرستادم بد چشمی می کرد اما حق بده!!!اینطور نگاهم نکن!!بحث بی رگی نیست!!آخر گل از طرف من نگاه می کرد!!!ندیده ای مجانینی را که ماه را توی آب تماشا می کنند؟!!من چشمهام را به آن گل ها عاریه داده بودم!!!یعنی به زور عاریه داده بودم که ببینمت آنگونه!!!!قرمز قرمز!!!!داغ ....از هُرم عشق!

هوای غریبی ست!!این روزها مدام بوی گل مریم می پیچد توی شامه ام!!!نه...اینطور نگاهم نکن!!!قبول دارم مریم قرمز نیست!!!نه عزیز دل،تناقض هم نمی گویم!مریم قرمز نیست،قبول!دل قرمز که دارد،ندارد؟!!می گفتم!بوی مریم مستم می کند!دلم می خواهد فرار کنم!!فرار کنم به زندانی که عشق برایم ساخته!!!ببین!نشد باز هم داری منطقی نگاه می کنی!چرا نمی شود؟؟!!آدمها باید فرار کنند به زندان!!!آنجا که دل آدمی آرامش می گیرد بهترین زندان دنیاست!!!زندانی که از آزادی شیرین تر است!!! بوی مریم که می پیچد توی شامه ام ، چشمهایت را تصویر می کنم که همیشه از نگاه خیره ام فرار می کنند!!!دروغ چرا؟!!شاید هم نگاه من فرار می کند!!!چشمهایت را که دارایی های منند!!نگو "تو که دارا نیستی!"شاید مال دنیا نداشته باشم اما ....مال خدا که دارم!!!مگر نه اینکه عشق یعنی خدا!!!مگر نه اینکه چشمهایت مال خداست!خوب من هم عشق دارم،هم چشمهایت را!!خدا مهربان است و هیچ وقت دارایی هایم را نمی گیرد!!!من عاشق می مانم و چشمهایت مال من!!!حالا دنیا هر چقدر می خواهد خودش را به در و دیوار بزند!توفیری ندارد!!!

خدا تو را به من داده!توی بهار!!! ب ه ا ر!!!نشانه ها را که درست کنار هم بچینیم،همه چیز جور است!!!تنها یک صبر قرمز مانده!!!صبر می کنیم به خاطر خدا که به ما عشق داده و چشم و پس هم نمی گیرد!!!!

December 13, 2008

تشریک

آدم هایی را می شناسم که سوگند به یگانگی خدا می خورند اما رفتارشان شرک را فریاد می زند!گه صد البته خود این فریاد را نمی شنوند....که گوشی که به شرک افتاد صداها را قاطی می کند!

آدم هایی که شرک می ورزند ، این روزها در نظر خیلی ها موفقند!شاید چون ماشین بهتری سوار می شوند!خانه بزرگتری دارند !در آمد بیشتری دارند !

خداهای زمینی خوب به بندگانشان می رسند انگاری ...! اما تنها این بندگان ساده انگارند که خود را موفق می دانند!

من اما خدای شخصی خودم را دارم که یگانه است و دوست داشتنی!

پای پیاده طی مسیر می کنم!خانه ای از خود ندارم!درآمد متوسطی هم دارم!

اما من خوشبخت ترم! موفق ترم! چون سلامم را جوابی هست با لبخند!

 

پ.ن.1: آرزوی کثیفی است که رکوعم را ببینی در برابر خودت! آدم های کثیف ، آرزوهای کثیف دارند! می گویم .....صد حیف که مجبوری آرزویت را به گور ببری! راستی مواظب چانه ات باش!

پ.ن.2: رفیق عزیزتر از جانم .....زبانم دراز تر از این حرف هاست ....اگر آنگونه پاسخ دادم ، دلیلی داشت .....سوگند خورده ام عصیان نکنم به این زودی ها! درست که انبار باروتم!اما هنوز شعله این فیتله به چاشنی نرسیده!

December 14, 2008

Fall

آدمی اگر قرار است سقوط کند ایکاش از همان اول ....توی همان کوهپایه سقوط کند .... وقتی احساس می کنی قله از آن توست و نا غافل.......یک دفعه ای سقوط کنی.....خیلی دردناک تر است ....خیلی ....خیلی

پ.ن:چه باک که مادر چشمان پر از اشکم را ببیند وقتی سطور را می نویسم اینجا .....چه باک؟؟

December 16, 2008

غریق

غرق می شوند
انگشت هام
توی دریای موهات!

پ.ن.1:شادی های کودکانه ای دارند آدمها که چشم هاشان را عجیب زیبا می کند!مانند شادی های غریب امروز.....روز برفی قبل از عید و گونه هایی که سه بار بوسه می خوردند....
پ.ن.2:همه ی خوبی های عالم را از سادات هدیه گرفته ام مدام....
پ.ن.3:عیدت مبارک سیده خانم

December 22, 2008

Diffrence

می دانی جاده متفاوت است برایم .....این جاده ی همیشگی را وقتی سمت تو می آیم رویایی می پندارم و زمانی که باز می گردم جاده ای رو به برزخ.....

پ.ن:هر شبی که با دیدار تو صبح می شود یلدایی است برایم ....حالا چه رسد به شبی که تلاقی کند به یلدای سنتی....

December 24, 2008

آئین نامه

می گویم .....آئین نامه ای برای مقاوم سازی دل در برابر لرزه ننوشته اند آیا؟؟!!!

December 28, 2008

باران

قلقلک می دهد
شیشه را
انگشتان باران!

December 29, 2008

هنگ

دیده ای آدمی را که هر چه بگوید علیه اش استفاده می کنند؟؟؟دیده ای کسی را که می ترسد از گفتن؟... گلوی این کوه را سنگ بغضی بسته است.....فقط نگاه می کنم!

پ.ن:لگد هام محکم تر شده بود .....مادر هم دردش بیشتر .....من با اولین روز محرم آمده ام!

درباره December 2008

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به شاسوسا شبیه تاریک من در December 2008 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی November 2008 می باشد.

آرشیو بعدی January 2009 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.