طعم...
می شود همیشه ایستاد پشت این پنجره های شیشه پوشیده ی قدی و دنیا را دید! می شود همیشه زندگی را توی فیلم های بدون سناریوی تلویزیون دید!می شود همیشه خدا را توی قطرات بارانی که روی شیشه ضرب می گیرند دید! اما طعم دیدن دنیا و زندگی و خدا تنها توی گاز زدن سیبی است خودت از روی درخت چیده ای!باور کن......

پ.ن.1:رفتی و نیست همدم من غیر بالشم/با خاطرات بودن تو در کشاکشم ....رفته بودی و کیلومتر کیلومتر فاصله دورتر می شد!نوشتم اما ....اما گفتم تو اینجایی ....درست همین گوشه قلبم ....ادامه ندادم!
پ.ن.2:بعضی کلیشه ها شیرینند و گریزی از آنها نیست!!!شاید واقعیت هاییست که دیگران از به زبان آوردنش می ترسند! من اما هر گاه می گویم "ببین ....." تمام حسم را می گویم فارغ از اینکه کلیشه شده باشد!
پ.ن.3:تعطیلات مزخرفی بود!خیلی مزخرف!از در و دیوار خانه بدم می آید! به چه زبانی بگویم ایهاالناس من لازم السفرم!
