« July 2007 | صفحه اصلی | September 2007 »

August 2007 آرشیو

August 16, 2007

ب ا ز ن د ه

 

- سرت را توی دست هات می گیری و تمام دنیا می شود کره ای که دست هات می سازند!حالا تو مانده ای و دنیایی که مال خودت است و هیچ کس به آن چشم ندارد!معمای غریبی نیست....تو می مانی و استامینوفن ....که نه!بعضی دردها با آب نبات درمان نمی شوند!تو می مانی و دیازپام و شاید تو می مانی و .....

- بعضی بازی ها از ابتدا یک بازنده دارند!مضحک ترین بازی عالم زمانیست که تو داور باشی و بازنده!....هیچ تیمی عقب نمی کشد ....و تو....تو این میان تصمیم گیرنده ای! گاهی روی پیشانی آدمها نوشته اند .... ب ا ز ن د ه!

 - سازهایی هستند که کوک شان به درد آدم های نا کوک می خورد!دلم می خواهد رفیقی قدیم کنارم بنشیند و نوای نی اش بغض هایم را منفجر کند!

 - می دانی ترس نداشتن یعنی چه؟!! می دانی لرزیدن دل آدمی از نداشتن چه بر سر آدمی می آورد؟!!!آدم دل شکسته گاهی سر شکسته هم می شود!!!!

August 31, 2007

پرواز کن ....



فرشته خواب  با نوک انگشتانش چشمهایم را نوازش می کند و پلک هام هر لحظه سنگین تر
می شوند! بعضی چیزها وقتی توی مه قرار می گیرند قشنگ ترند! نقاشی های روی دیوار
اتاقم  محو در نوری سپید می شوند و رنگ اتاق گرمم می کند! سرختر از همیشه شده ام و
انگار .....انگار اتاقم کوره آدم سوزی است ....خیس خیسم!دوست دارم برقصم ......با
نقاشی هایم .....با گردن آویز جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس......با تندیس جشنواره
.......می خواهم برقصم و دهن کجی کنم به تمام دردهام .....گاهی باید دست انداخت
گردن دردها و با آن ها رفاقت کرد ..........گاهی هم باید آدمی دستهاش را کنار گوشش
بگذارد و زبان دراز کند سمت دردها....! قرار آدم ها توی بی قراری ها شان خلاصه می
شود! درد ها موذی ترین رفقای آدمی اند که باید روی رفاقتشان حساب کرد، اما مراقب
بود هیچ وقت احساس نکنند از آدمی سرند! وسط اتاق ایستاده ام ......چشمهام باز نمی
مانند......درست زیر لامپ کم مصرف خاموش اتاق .....دست هایم را باز می کنم .....پای
راستم را از پنجه کنار انگشت کوچک پای چپم می گذارم  و آرام می چرخم .......می چرخم
.....و .....می چرخم و......"رقصی چنین .........."



 



پ.ن.1: همه چیز به دید آدمی بستگی دارد! گاهی نوای چکاوکی آدمی را به مرزهای جنون
می رساند و گاه صدای نخراشیده کلاغی آدمی را شاعر می کند!



پ.ن.2:برای پرواز دو بال سفید نیاز نیست!کافیست چشمانت را ببندی و دستهایت را
باز.........تو مالک تمام آسمان هستی!



پ.ن.3: این صداها هستند که چشمها را منتظر می کنند!صدای قلب مادر را وقتی که توی
رحم بودیم یادتان هست؟!!چه حسی پیدا می کنید وقتی صدای منقطع بوق تلفن را می
شنوید؟!



پ.ن.4:عیار رفاقت  توی دردها مشخص می شود!!!می شود آدمی ماهها گوشه یک آسایشگاه
روانی بخوابد و هیچ کدام از رفقا حتی خبر دار نشوند و می شود .....حتی اگر لحظه ای
......رفیق بزرگ و بزرگوار ممنونم!



پ.ن.5: راستی برای یک مادر دعا می کنید؟!!


درباره August 2007

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به شاسوسا شبیه تاریک من در August 2007 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی July 2007 می باشد.

آرشیو بعدی September 2007 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.