یک اتفاق ساده......ع ش ق!
همه چیز از اتفاقات ساده آغاز می شود......از همین اتفاقات روزمره.....از یک نگاه .....از یک صدا و شاید........ هرچه که باشد اتفاق پیچیده ای نیست.....یک اتفاق ساده که شاید در روز هزاران بار تکرار شود اما .....آن هایی روی بال های این اتفاق های ساده قصر می سازند که سهم اتفاق ساده شان را به موقع و درست پیدا کنند......خیلی ساده آغاز می شود و شاید پیچیده ادامه می یابد......درجه حرارات بدنت بالا می رود .....تپش قلبت سریعتر می شود ......دکتر ها می گویند :« چیزی نیست!» مادر و پدر نگرانت می شوند.....این تفاق ساده دارد صورت پیچیده ی خودش را رو می کند...... گاهی زیر فشار زمین و آسمان پرس می شوی!!!گاهی به فکر قرص برنج می افتی!.....اما ....اما انگار زور اتفاق ساده به این اتفاقات پیچیده می چربد!مثل یک نور کوچک دائمی تاریکی ها را می شکافد!خیلی پیچیده نیست!کافیست یک قطره نگاه ، یک جرعه صدا و شاید یک لحظه خیال سراغت را بگیرد!دیگر فریاد کشیدن فایده ای ندارد!چشمها آدم فروشهای خوبی هستند!نمی توانی هیچ چیز را کتمان کنی !آن هم توی اردی بهشت!«مواظب شمعدانی هایت باش/اردی بهشت ، ماه عاشقی های بی ملاحظه است!»تو عاشق شده ای!این را حتی عطر پیراهنت جار می زند! اتفاق ساده ایست اما کوچک نیست!همین!
پ.ن.1: پست اول توی وبلاگ جدید.....آن هم توی اردی بهشت دوست داشتنی من .....یک اعتراف ساده بود انگاری!!!
پ.ن.2:این خانه را مدیون دوست عزیزم امید هستم!!!پس اسیدی ممنونم امید!
پ.ن.3:فکرش را بکنید آدم 45 دقیقه تمام توی ایستگه مترو امام خمینی بنشیند و عاشقانه بنویسد!آن هم توی آن ازدحام........تازه هر چند دقیقه هم نقش یک راهنمای مهربان را ایفا کند !!!(ناسلامتی ما هم غریب بودیم تهران ها!!!!)....نوبری ام به خدا.............
پ.ن.4:اردی بهشت را دوست دارم......همیشه برایم شیرین و فرخنده بوده!!!
پ.ن.5:تولد شما هم با یک هفته تاخیر مبارک!!!!

